|
دیالوگ
آمدهایم تا با هم بودن را تمرین کنیم
|
ارکیده گل گرانبهايي است .بواسطه ي زحمتي كه براي به گل نشستنش بايد كشيد.براي آسيب نديدن و از گزند آفت ها به دور ماندن.براي خون دلي كه باغبان ميخورد تا گلي ارزشمند و لايق احسنت پرورش دهد.شايد هر باغباني آرزو و دانش و توانايي پرورش همچين گلي را داشته باشد.ولي شرايط وخيلي عوامل ديگر بايد باشند تا گلي به طراوت اركيده، دنياي ما را زيباتر كند. و اركيده يكي از اين زيبايي هاست. ۱-................خودتون را معرفی کنید؟ ارکیده هستم متولد 1362، ديگه چي بايد گفت؟؟؟؟؟؟؟
راستش فكر مي كنم زندگي به قدري بزرگ و گسترده هست كه موقع جواب دادن به يك چنين سوال هايي فقط يك بعد زندگي مي تونه جواب داده بشه... كدوم بخش زندگي؟ زندگي عاطفي؟ زندگي شخصي؟ زندگي اجتماعي؟ آرمان هاي زندگي؟ زندگي كه گذشته؟ دورنماي زندگي آينده؟...
كارهاي مختلفي انجام دادم كه تو بخش هايي از هر كدوم مي تونم بگم موفقيت هايي هم كسب كردم. در يك مقطعي قبولي تو مدرسه خوب،يا دانشگاه نسبتا قابل قبول، گرفتن چند تا مدال( البتّه نه چندان معتبر) شنا، يه كنسرت كوچيك ولي موفق، داشتن مقاله هاي ژنتيك بين المللي، دريافت جايزه بهترين كتاب سال كشور،... ولي كاري كه بگم در اون كار موفق بودم و به سر انجام نهايي رسونده باشم نه راستش! چنين كار موفقيت آميزي هنوز انجام ندادم...
يه چيزي بگم؟ نمي دونم چرا اين ازدواج نكردن من تبديل شده به يك معضل جهاني و بزرگ؟؟؟؟!!!!!!!!!! جدي چرا؟؟؟ خواستگار نداری یا اونها را رد میکنی به دلیل اینکه هنوز فرد ایده ال را پیدا نکرده ای تصميم گرفتم با صدمين خواستگارم ازدواج كنم و منتظر اون هستم...
بابا ديگه قرار نبود از اعترافات آدم بر عليه خودش استفاده بشه ها!!!!! ديگه از كسي كه ماشينش رو گم مي كنه انتظار داريد يه شناسنامه كوچولو رو گم نكنه؟؟؟؟!!!!
همون كارهاي هميشگي! گرداندن انتشارات، حالا يه كم گسترده تر، و همينطور انجام پروژه هاي مختلف ژنتيكي ( البته فعلاً به جاي ژنتيك انساني هميشگي داريم روي انگل ها و شباهت هاي ژنتيكيشون كار ميكنيم)
خب راستشو بگم آدم ذاتاً مهربوني هستم و نمي تونم از مشكلات و ناراحتيهاي ديگران راحت بگذرم( بي توجه به ميزان صمیمیت و رابطه ی اون شخص با من)... يه خصوصيتي كه از ديد خودم خوبه و از نگاه ديگران شايد زياد جالب نباشه رك گويي ام هست. يعني عادت ندارم با كلمات و جمله ها بازي كنم و اعتقاد دارم تو دنياييكه از هر حركت و صحبت تو هزاران تفكر مختلف شكل مي گيره و همينطوري براي كوچترين رفتاري بايد به ديگران جواب پس بدي و توجيه بياوري، ديگه جايي براي بازي با كلمات باقي نمي مونه. خيلي خيلي آدم صبوري هستم ( البتّه واي به اون روزي كه جوش بيارم
شلختگي من كه شهره خاص و عامه! اينكه ديگه سوال كردن نداشت! خيلي هم لجبازم غد و يه دنده هم هستم... مدير بداخلاقي هستم... بدقول... ديگه چيزي يادم نمي ياد
فرصت خيلي زيادي براي وبلاگ خوني و وبلاگ گردي ندارم. براي همين ترجيح مي دهم تعداد دوستان كمي داشته باشم ولي مطالبشون را از دست ندهم.( يعني حتي اگر يه مدتي هم نباشم وقتي بر مي گردم مطالب رو تا جايي كه از دست دادم بخونم و دنبال كنم) كه البته تعداد اين دوستان من درسته كم هستند ولي بيشتر از سه تا هستند...
ظاهراً عكس خيلي گويا و واضح نبوده... من پشت فرمون اتوبوس بودم نه تريلي... والا من خيلي وقت ها ماشين خودم رو نيست و نابود مي كنم كه مجبور نباشم رانندگي كنم و با آژانس و يا دوستان اينور و اونور ميرم واي به حال فرمون تريلي و اتوبوس!!!!!!!!!!!!! ولي راستشو بگم خيلي دوست دارم يه چند ماهي با يه ون رانندگي كنم و دور كشور بگردم و هرجا كه شد چادر بزنم و همه جا رو يك دل سير سياحت كنم...
اصلاً نمي دونم چه حسي بهم دست ميده... ولي اگر يه روز راننده اتوبوس شدم مي دونم كه يه سفر ميرم تو جاده كرمان زاهدان... تو اون جاده يه آقاي راننده اتوبوسي هست كه ما بهش مي گفتيم سياه سفيد ( چهره و رفتار و برخوردش كاملا شبيه آدم هاي فيلم فارسي هاي سياه و سفيد قديمي بود و انگار از اون زمان يه دفعه اي اينج پيدايش شده بود.) فكر كنم اون موقع جسارت اين رو داشته باشم كه برم پيشش و باهاش يه چايي تو استكان نعلبكي كثيف بخورم و با تمام وجودم هم هورت بكشم و ...
علاقه افراد به هم، به خاطر تطابق شخصيت و رفتار آنها با الگوهاي رفتاري تعريف شده در خانواده به وجود ميآيد. پس درنتيجه وقتي شخصي را به خانواده ام معرفي كنم خيلي نميتونه از انتظارات و باورهاي آنها دور باشه. ولي خب هميشه نكات و مشكلات جانبي وجود دارند كه من ممكنه نديده باشم و خانواده هستند كه اين نكات رو گوشزد مي كنند كه آيا توان مقابله و يا تغيير اين مسائل را دارم و يا نه!
اگر منظورتون سفرم به آفريقاي جنوبي هست، بايد بگم آدم هايي رو ديدم كه علي رغم فقري كه دامنگير اكثريتشون بود به نحو حسادت برانگيزي شاد زندگي مي كردند. هر شغل و منصبي كه داشتند اون كاري رو كه بهشون محول شده بود با لبخند و رضايت انجام مي دادند.افرادي كه فهميده بودند فقر فرهنگي يعني چي،و براي غني كردنش تلاش ميكردند. سياه هايي كه تو موزه هاشون نيمكت هايي رو به نمايش گذاشته بودند كه روش نوشته شده بود( فقط مخصوص سفيد پوست ها)... ولي به جاي كينه ورزي به سفيد ها لبخند و محبت ازشون دريافت ميكردي.
فکر میکنم هرکس تو هر طبقه ای از اجتماع، الگوی خوبی می تونه باشه برای پیدا کردن جایگاه مناسبی که در این اجتماع به دنبالش باید باشم
گاهي وقت ها اوج گرفتن باعث ميشه خيلي چيزهای آزاردهنده رو از اون بالا كوچيك وبي مقدار ببيني(اين بخشش رو دوست دارم)و گاهي اوقات اوج گرفتن باعث ميشه كه تيرها و سنگ ها به سمت تويي كه بالاتري نشونه گرفته بشه.اگر اونقدر قدرت نداشته باشم كه با اينها توان مقابله يا كنار اومدن داشته باشم پس اون اوج گرفتن هم اون ارزش و لذتی که باید و شاید را،نمي تونه ارزش برام داشته باشه...
ظاهري كه از شخصيت و روحيه ی آدم شكل گرفته باشه؟ يا شخصيتي كه از توجه بيش از اندازه به ظاهر فراموش شده باشه؟
تحصيلات يكي از گزينه هايي هست كه در كنار خيلي از گزينه هاي ديگه ميشه معيار انتخاب يك دوست...
خارج از ايران زندگي نكردم كه بدونم كدوم يكي را ترجيح ميدم! ولي واقعيت اينه كه بدم نمي ياد يه مدت زندگي كنم تا يا مشكلات اينور اينطور تحليلم نبره و يا اگر ديدم از توانايي هايم مي تونم جاي ديگه اي استفاده كنم فرصت رو از دست ندم...
هركسي كه بتونه اخلاق وحشتناك من رو تحمل كنه من هم جذب این فداکاری میشم...
اخلاق فردی و اجتماعی اگر همزمان باهم اصلاح نشوند، هرکدوم به تنهایی، یا قبل و یا بعد فایده ای نداره...
گل و گياه من رو ياد تمام واحدهايي كه با سختي تو اين زمينه گذروندم مي اندازه.... سيستماتيك گياهي،فيزيولوژي گياهي،تشريح و مورفولوژي گياهي، آزمايشگاه هاشون و.... كلاً متنفر بودم از هر درسي كه مربوط مي شد به گياه و گياه شناسي...
سفرهاي خارجي من اونقدر متنوع و زياد نبوده كه بتونم به اين سوال جواب بدم.
من يك پست رو تو وبلاگم اختصاص دادم به توضيح نحوه ی چاپ كتاب در اين كشور... در زمينه ژنتيك هم معمولاً يك پروژه اي رو براي انجام دادن به ما مي سپارند و اين پروژه گاهي خيلي طولاني ميشه و گاهي تو مدت زمان كمي به نتيجه مي رسيم.( طولاني ترين پروژه اي كه تا به حال كار كردم 4 سال طول كشيده و كوتاه تريني كه انجام دادم 3 ماه) اگر مجبور باشم شغل دیگه ای انتخاب کنم کلاً بی خیال کار کردن میشم.
هميشه يك حس خاصي هست كه وادارت مي كنه بخواهي به ديگران كمكي كه از دستت برمياد را برسونی.حالا این حس اسمش میشه دلسوزی، خیرخواهی یا هرچیز دیگه نمی دونم!ولی کلاً کمک به دیگران در درجه اول باعث ارضای روحی خودم میشه.
امیدوارم یه همچین چیزی هیچوقت اتفاق نیوفته. چون می دونم شخصیت ارکیده اونقدرها که باید محکم و استوار نیست که بتونه جلوی قدرت سیاست بایسته...
من زيبايي ظاهريم رو خلق نكردم و يا بر مبناي معيارهاي من خلق نشده كه من تعيين كننده نمره اي براي اون باشم.
تا موفقيت رو چي تعبير كني؟ واقعيت اينه كه انسانها بي نهايت ظاهر بين و كوته نگر شدند. و تلخيش در اينه كه از اين شرايط راضي هم هستند. صادقانه بخواهم صحبت كنم نه فقط براي من، كه براي خيليها راحت تر و بي دردسر تره كه از ظاهر هم در كنار بقيه ی موقعيت هامون استفاده كنيم. خيلي جاها ممكن بوده با استفاده از زن بودن و يا جوان بودن بتوانم كارم رو پيش ببرم. ولي جوري تربيت نشدم كه موفقيت هاي كوتاه مدت برايم ارزشمند محسوب بشه؛ كسب موفقيت هاي بزرگ تر به توانايي ها وعوامل خيلي بزرگتر و با اهمیت تر از ظاهر و جنسيت نياز داره. مرسی و سپاس ارکیده گرامی برای این گفتگو و وقتی که گذاشتی و پاسخ ها.ومتشکریم از دوستان و خواننده های این پست برای وقت و حوصله شون. [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 0:2 ] [ باران ]
[ ]
در این وبلاگ میخواهیم از طریق گفتگو با دیدگاهها و نگرشها به زندگی و پدیده ها٬ و چگونگی ارزیابی مراحل مختلف زندگی و تجربه های دوستان آشنا بشویم .میخواهیم از طریق همین گفتگو ها ضمن واضح و روشن تر نمودن نگاه و دیدگاه یک دوست برای خودش و همینطور برای دوستان٬ به تفاوت و شباهت خودمان پی ببریم و شاید حتی به چرایی آنها. و این اول راهی است که قبل از هر چیز مبنا را بر اساس تغییر ، پذیرش ایده ها و پیشنهادها و بسوی بهتر شدن گذاشتیم و نمیخواهیم با مقررات و محدودیتها راه را به خودمان و شما ببندیم. برای دوستانی هم که در این وبلاگ همکاری میکنندبیشترین هدف و ارزش و مبنا را بر همکاری و یگانگی بهبود کار دراین وبلاگ و روابط خوب گذاشتیم٬نه بر اساس چه کسی به تنهایی بهتر عمل میکند. بیشتر مبنا همکاری و همگامی و کار مشترک هست نه منیت. آمدهایم تا با هم بودن را تمرین کنیم ، با هم باشیم برای به اشتراک گذاشتن دیدگاهها و افکارهای گوناگون و تمرین کنیم برای قبول کردن یکدیگر به همانگونه که هستیم. به امید آن روز که بتوانیم در کنار هم مشق با هم بودن را به زیبایی و با نمره بیست پاس کنیم . [ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 16:30 ] [ باران ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |